پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

56

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

از آسمانها جداشد . ستبرى هر آسمان به اندازهء پانصد سال راه است ، و همين مقدار ميان يك آسمان و آسمان ديگر فاصله‌است . آسمان اوّل از يك موج مقعّر دريا آفريده شد ؛ آسمان دوّم از آهن ؛ آسمان سوّم از نقره ؛ آسمان چهارم از مس ؛ آسمان پنجم از طلا ؛ آسمان ششم از ياقوت ؛ و آسمان هفتم از نور در وجود آمد . عظيم‌تر از همهء اين آسمانها بىگمان عرش است كه قوهء خيال مقاتل بيشترين اهمّيّت را به آن مىدهد . عرش ، استعارهء عظمت خدا ، ابعاد بس عظيمى دارد . قرآن تنها مىفرمايد . وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ ( بقره ، 255 ) ، ولى همين كافى است كه مقاتل طرحى از آن را براى ما ترسيم كند . مىنويسد : « هر يك از پايه‌هاى عرش به بلندى هفت آسمان و هفت زمين و فاصلهء ميان آنهاست . از آن مهمتر اينكه هفت آسمان و هفت زمين ، در زير عرش ، به كوچكى انگشترى گمشده‌اى در بيابان است . » مع الوصف ، عرش ، با وجود عظمتش ، بر دوش چهار فرشته است كه هر يك چهار چهره دارند ، فرشتگانى كه پاهايشان بر صخره‌اى نهاده است كه بر پايين‌ترين زمين ، در عمقى به فاصلهء پانصد سال راه ، سنگينى مىكند . استعارهء فرشتگان چهار چهره « 49 » كه از يهوديت گرفته‌شده‌است قبلا در تفسير منسوب به ابن عباس آمده‌است ، ولى مقاتل توصيفى شخصى از آن به دست مىدهد : « يكى از فرشتگان چهرهء انسان دارد ؛ او سالار چهره‌ها و ميانجى روزى فرزندان آدم است ؛ فرشتهء دوم چهرهء سالارجانوران ، يعنى گاونر ، دارد و ميانجى روزى جانوران است ؛ اين فرشته كه چهرهء گاونر دارد ، از وقتى كه گوساله به‌جاى خدا مورد پرستش قرار گرفته است ، نشانه‌هاى شرمسارى بر چهره دارد . فرشتهء سوم چهرهء سالار پرندگان ، يعنى عقاب ، دارد ، و ميانجى روزى پرندگان است ؛ و بالأخره فرشتهء چهارم چهرهء سالارددان ، يعنى شير ، دارد ، و ميانجى روزى ددان است » ( تفسير بقره ، 255 ) . مقاتل ، گذشته از اين چهار فرشتهء حامل عرش كه ميانجى نيازهاى چهار گروه زندگان ساكن روى زمين‌اند ، از فرشته‌اى نيز كه از آتش و برف خلق شده است سخن مىگويد ، يعنى فرشته‌اى كه عناصر متضادّ طبيعت را در خود با هم آشتى مىدهد ، و بدين گونه استعاره‌اى آرمانى است داير بر اينكه امّت مؤمنان چگونه بايد باشند . معنى دعايى كه اين فرشته پيوسته به درگاه خدا مىكند اين است : « خداوندا ، همان گونه كه تو ( در من ) اين آتش و اين برف را چنان سازش داده‌اى كه آتش برف را آب نمىكند و برف آتش را خاموش نمىكند ، بندگان مؤمنت را نيز با هم سازش ده ! » ( برگ 447 الف ) . ولى فرشتگان تنها نقش ميانجى ندارند ، بلكه در تاريخ

--> ( 49 ) بيان مقاتل مبهم‌است ؛ به نظر مىآيد كه نخست مىگويد هر فرشته چهار چهره دارد ، و بعد چهار چهرهء فرشته‌هاى متفاوت را توصيف مىكند . در روايات اگر سخن از چهار فرشته باشد ، « گاهى احساس مىشود كه عرش را تنها يك فرشته حمل مىكند » ( فهد ، پيشگفته ، ص 248 و يادداشت 49 همان كتاب ) .